دیوار گلی
فکر نمی کردم که روزی روی بر گردانی ام
بر دماوندم به قعر پیمانه ای کم خوانی ام
نغمه ی دلداری ات کم کن که دل پر کینه ام
نیش بربند همچو موش از کیسه بی نانی ام
ار به میل آید هر آنچه بر طمع داری همی
زاده بر اقناع خود ، بی انتها می دانی ام
نازنینا ما ز جود خویش جوییم بود خویش
گر ز جود افتاده ایم دور شو ز دار فانی ام
حین که دیوار گِلی ، چسبیده نقش گلپرم
نقش بر چین از برم کاین غنچه ها آبانی ام
وا اسف از جور پنهان و قبیح خنده هات
کانچه بُردی به سرم ، پنداری از نادانی ام
یاسوج _ هفدهم آذرماه یکهزار و سیصد و نود و هشت
نیای گودرزی ( #محمد_کرم_نیا )
ما را در سایت اشعار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156