سوز و گداز

خرید بک لینک
سوز و گداز

کس اگر بُتِ بشماری ، به سرآید همه ایچ

بر تو ای یار نصیحت به در از هیچ مپیچ

منتظر درد کسی باش ، که محبت کردی

چو زیادی همه بر او و تو را هیچ به هیچ

او که بر وعده ی دلدار به امانت دادی

رخت بربست شبانه تو بر احوال به کیچ

به قد از باده ی لاله ، چو بر آنی به کلان

نه که ژرفا به کفِ تار غواص در رَهِ پیچ

او که بر باطنِ تَر ، سوز و گدازی دارد

به نیازش بگریزد ، به سر از داور سیچ

گر زیاد بر منشِ خود ، به درآیی خاکی

خاک افسون بکند ، دامنِ مجنون به ایچ

سخت و تلخ میگذرد ، شنیدنِ آشورت

چو به آشوب فکنی ، بال عقابم به قلیچ

نیای گودرزی

بندرعباس _ هشتم اسفند یکهزار و سیصد و نود و هفت

#محمد_کرم_نیا

ایچ = هیچ

سیچ = نظم و ترتیب

کیچ = پراکنده ، پریشان

قلیچ = شمشیر

اشعار ...

ما را در سایت اشعار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 220 تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 2:04

صفحه بندی