انبان خواجه

خرید بک لینک
انبان خواجه

پیش بود باغ خیار و خارپشتی به کمین

پینه بر دست و سرانه آب لاله ز جَبین

دگران کاشتند جانا ما بکاریم ، دگران

نه حیا دارند به لاله نه ثنایی به زمین

خشکسالی آفتی جانانه تر از خارپشت

کو ملخ پُر آز می آید یساران و یَمین

رویش سبزه که چند ساله نباشد به چمن

خواجه انبانش به دست تا وا کند روی غمین

گفتم از انبان نه ، انبار را بگشای در

خواجه خندان آمد و گفتا که ارزاقش هَمین

کارت پستالش به دست گفتا که ایتام و غنی

صبر ایوب بایدش تا سر رسد کالای چین

هین که از ما گفتن و باری شنفتن از تو باد

گو غنیمت دار وصله جامه و شلوار جین

گوش نسپار ار شکم مفسد بر آید قار و قور

لنگر افتد عنقریب پر کن شکم ، توش ثَمین

هرچه بادا باد جانا کز دل آید باورم

چو سر آید بار غم شادی برآید ز حَنین

ار "نیا" پیشینه دارد بی خیالِ روز بعد

روز بعد بدتر ز پیشین عاقلان دریاب دین

نیای گودرزی

یاسوج _ بیست و نهم دیماه یکهزار و سیصد و نود و هفت

#محمد_کرم_نیا

اشعار ...

ما را در سایت اشعار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 3:45

صفحه بندی