باده ی مشکوک

خرید بک لینک
✍باده ی مشکوک✍

حال بر دارِ نجابت .......... نگراید به ضرر

یارِ شب رنگِ من و ، شیهه ی مستانه به سر

عجبا توش یتیم ......نوش تو ملعون و پلید

کز خرابات به در و ... روضهِ رضوانه به سر

ز قَنا آیِ رها ............ می نشود باده به سر

ناله ی نِی ز خمارِ ........ تو و من بازه ی تر

گرچه طبع بشری ...... ثروت و مال اندوزیست

آنکه انسانم و انسان ....... به نوا مَستِ قدر

دوش دیدم ز کسی ...... رّجعَت مال اندوزی

همه بر دار و ندار ، مُلک و قراء .... ثروتِ زر

که بیا بر همه امیال ............ بهاءام بشمار

چه به انسانم و انسان ! که ز غور حکمتِ زر

گفتم او را ز جفا ...... باده ی مشکوک چرا !؟

کز بیانَت به فریب ..... غارت همسایه به دهر

قالب تن چو تهی ، رخت حکیمانه چه سود

تار و روشن چه تفاوت ..... کفنِ اَستَر و خَر

تو چه دانی همه عالم ...... به نگاهِ کم توست

که به میدان چو بوزینه و............ آنی ابتر

رخت نفرت که بدوختی ، همه عمرت به خفا

به عیان بر تو بدوزند .......... کفنِ شُهره ی تَر

ساقیا حکم ز پیمانه ی دل ........... رسم قضاء

رسمِ پیمانه ز بستان و............... هَزاری ابهر

حال خوش باش دلارا .... که بَدی ره نشود

رَهِ انسانم و انسان ...... به جهان اَختَرِ سَر

خرداد یکهزار و سیصد و نود شش

نیای گودرزی

#محمد_کرم_نیا


برچسبها: نیای گودرزی, باده ی مشکوک, یتیم, خرابات, انسان اشعار ...

ما را در سایت اشعار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 232 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 17:53

صفحه بندی