سبد کالا

خرید بک لینک
سبد کالا

خواب دیدم سبدی سوت زنان رقصیدم
ز پس صف به جلو ، نازکنان خندیدم

ز بَرِ خویش گرفتم  سبد مرغ سفید
همچو آن فاتح میدان همه را لمسیدم

خانه بی آب ، غسال و جسدِ فربهِ چاق
ز رواق منظرم   بیش بر آن زاریدم

ران و پا و دل و قلوه ، سر و گردن همه را
همچو قصاب پَر و پُرزش به دقت برچیدم

دست بردم سبد قلوه و دل مست کنان
پیه و چربی همه بر موی سرم مالیدم

غفلتم بود که هورمون بودش مو بر تن
شانه بر سر که زدم از هنرش نازیدم

به دلم ماند سیه موی و بخود خاریدم
موی پر پشت رُخَم ریخت و به سر تاسیدم

سنگدانش به سر سفره ی چاشت صحری
چند خوانی ز سر و گردن و پا تغزیدم

خوان دیگر جگر و دل ، بگفتم ز عطا
تا که بنمود جگرش را    بخود لرزیدم

یاسوج
دیماه یکهزار و سیصد و نود و دو
نیای گودرزی

اشعار ...

ما را در سایت اشعار دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 4:43

صفحه بندی